تبليغاتX
لی کارتون
 

اگه گفتید کجایه این طرح رو سه بعدی کار کردم؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/11/18ساعت 22:44  توسط پویا عبدلی  | 

امروزه اگه بخوایم با همه حماقتها و کج فکریهای بعضی از اشخاص برخورد کنیم

و هر ناهنجاری رو که دیدیم باهاش مقابله کنیم و به شخص کانا(در روانشناسی کانا چند درجه از کودن پایینتره) کاره درست رو تفهیم کنیم.................

باید از اول صبح لباس رزم بپوشیم و تا آخر شب با خیلیا بجنگیم!

به همین دلیل مجبوریم ببینیمو ....................... !

+ نوشته شده در  شنبه 1388/10/19ساعت 18:58  توسط پویا عبدلی  | 

چیکار کنم خدایا؟؟

یعنی میشه بهش میشه اعتماد کنم و دردامو باهاش در میون بزارم ؟

نکنه اینم مثله همه باشه؟

ظاهرش که مهربونه.... بعید میدونم بهم خیانت کنه.......مطمنم با بقیه فرق داره!

...............................

نامرد.......اینم مثله همه بود...........

+ نوشته شده در  جمعه 1388/09/27ساعت 1:24  توسط پویا عبدلی  | 

 

و چه سخن غریبی است سخن گفتن راجع به تنهایی و خستگی,

نمی دانم ایا می شود اتمامی برای این دو کلمه ی رنجور در نظر گرفت و

 یا باید با انها به  خصوص تنهایی, هم خواب شوی تا از تنهایی در بیایی!!

خستگی هم از دست من خسته شده

 به راستی اگر تنهایی نبود چه چیزی همدم این فکر خسته و این جسم

 خسته تر  می شد؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/08/20ساعت 15:5  توسط پویا عبدلی  | 

 

چه کنم؟ دلم از سنگ که نیست


چه دل است این دل من که ز یک لرزش اشک


بر رخ رهگذری یا ز نالیدن مادر به فراق پسری


دل من می‌شکند


چه کنم؟ دلم از سنگ که نیست


گریه در خلوت دل ننگ که نیست


هر کجا اشک یتیمی رنجور می‌چکد بر سر مژگان سیاه


هر کجا چشم زنی غمزده با یاد پسر مانده به راه


دل من می شکند


چه کنم؟ دلم از سنگ که نیست


گریه در خلوت دل ننگ که نیست


حالت دخترکی کوچک و تنها و فقیر که به حسرت کند از شیشه اشک


به عروسک نگه گاه به گاه  وز دل تنگ کند ناله و آه


دل من می‌شکند


چه دل است این دل من؟


دلم از ناله مرغان چمن می‌شکند


چه کنم؟ دلم از سنگ که نیست ...

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/08/15ساعت 19:11  توسط پویا عبدلی  | 

تصوره اینکه تا آخره عمر به یکی چسبیده باشی یا اینکه یکی به تو چسبیده باشه وحشتناکه!

البته نوع چسبش هم مهمه که از کجا به یارو چسبیده باشی!

و اینکه به چه کسی چسبیده باشی!

شما دوست داشتی از چه ناحیه ای و به چه کسی میچسبیدی؟!

+ نوشته شده در  جمعه 1388/08/08ساعت 17:59  توسط پویا عبدلی  | 

تا چند ساله قبل از باران متنفر بودم ٫ دعا میکردم که باران نیاد و هوا  همیشه آفتابی باشه!

ولی نمیدونم چه اتفاقی باعث شد که عاشقانه بارانو دوست داشته باشم.................

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/06/12ساعت 15:29  توسط پویا عبدلی  | 

یه مدت کار میکنی ‌٬ اتود میزنی٬ کتاب میخونی٬ شب نخوابی میکنی و.................

به خیاله خودت کارات خیلی قوی وخوب شدن ولی یهوکاره یه آدمه گمنامو میبینی واونوقت میفهمی که هیچی نیستی!

 و این خاصیته دوست داشتنیه هنره!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/11ساعت 23:27  توسط پویا عبدلی  | 

معتادای خیابانی حالمو بد میکنن!!

اونا نه تنها عمرشون  رو تباه کردن بلکه آبروی خانوادهاشونم بردن و لکه ننگشون شدن!

ولی با این حال نمیدونم چرا وقتی یکیشون ازم کمک میخواد با اینکه میدونم پولو میخواد چیکار کنه ولی بازم دلم میسوزه و...................

+ نوشته شده در  شنبه 1388/06/07ساعت 23:28  توسط پویا عبدلی  | 

 

اصراره سرمربی تیم فجر تهران برای بازی با پای آسیب دیده باعث شد که دو ساله تمام خونه نشین شم!

کمتر از یک ساعت دیگه به عنوان وزن هشتم تیم تکواندو منطقه یازده عازم مسابقات المپیاد دانشجویان پسر سراسر کشور در تنکابن هستم.مدارکم رو هم برای بازی در لیگ نقش جهان به فدراسیون فرستادم.

شاید این شروع یک زندگی دوباره باشه شاید....

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/13ساعت 13:50  توسط پویا عبدلی  |